سلامچقدر سختهچقدر پسر تربیت کردن سخته!من حتی نمیدونم به تو باید چی یاد بدم و اون چیزایی هم که میدونم باید یادت بدم نمیدونم چرا از مسیر هایی که بلدم تو نمیپذیری!!!نگرانم برای احساستاینکه هر چیز ناراحت کننده ای رو پشت سرت رها میکنی و از مواجه شدن باهاش دوری میکنی.مثلا دلت برا عمو مصطفی تنگ شده نمیخوای عکسشم ببینی - دلت برای خونه قبلی مون تنگ شده(منم همینطور) و نمیخوای یادت بیاد!!!!حالا الحمدلله از پیش دبستانیت راضی و خوشحالی اگر چه من پدرم داره در میاد سرش ولی خوشحالم که بالاخره میری پیش دبستانی اونم تو عصری که همه چیز مجازی شدو من نگرانم و ناراحتم و غمگینم .... به خاطر اینکه برای هیجانت - برای صدات - برای نشاطت مدام توبیخ میشی و نادیده گرفته میشی از طرف کسانی که قاعدتا باید عاشقت باشن !!!! و من مدام از شیرین کاری های تو براشون میگم که دلشون بهت گره بخوره ولی جواب نمیده.گاهی انقدر بهم فشار میاد که ....نباید این اتفاق میفتاد .نباید جلوی تو و یاسمن این احساس رو به زبون میاوردم .متاسفم!دلم میخواد ادم بهتری باشم ...مامان بهتری.... همسر بهتری....فائقه ی بهتری..... ولی فائقه بودن خیلی کار سختی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کریمیپور
تاريخ: سه
شنبه
6 ارديبهشت
1401 ساعت: 19:29